باران
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم چکههای آب که از ابر فرو میریزد. قطرههای آبی که از ابرها بر زمین فرو ریزد. قطرههای آبی كه به صورت پیاپی از ابر میبارد.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary hydrometeor ; rain واژه هاى شامل باران ـ (33)
- اسم [مجازی] فراوان و پیاپی بودن چیزی مانند ترکیبهای تیرباران، سنگباران، گلولهباران.
- اسم نام دختر ایرانی
- اسم ده کوچکی است از دهستان حومه بخش گاوبندی شهرستان لار که در ۳ هزار گزی جنوب گاوبندی و ۲ هزار گزی شوسه سابق لار به بندر بوشهر واقع است و ۱۲ تن سکنه دارد. (فرهنگ جغرافیایی ايران ج ۷)
- اسم از مزارع چولاتی از بلوکات مشهد مقدس است. (مرآت البلدان ج ۴ ص ۲۳۱)
* در پهلوی واران (vârân) و از واژهی اوستایی وار (vâr) «فرو ریزنده»؛ در سانسکریت (vâr)