@ايست@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ايست ايست پويا ايست کردن ايست دادن ايست درسخن ايست طمث ايست ميان دو پرده ايست ناپذير به حال ايست درآمدن جنگ ايست ذره ى ايست نما ... شکل پرده يا باله ايست عنصر ايست