@باب@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه باب باب پرخش باب کردن باب کنترل باب آميخته باب المعده باب حرکت باب دسته اى باب دستيابى باب دندان باب روز باب سادک باب مکان يابى باب محاوره اى باب محلى تکه لذيذ و باب دندان تبديل باب کردن در باب درشت دستور آميخته باب سياهرگ باب کبد طبقه نوکر باب نوکر باب وابسته به باب المعده