@باد@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه باد پر از باد کردن پر از باد غرور پر باد پر باد و بروت چنين باد گرده افشانى شده به وسيله باد گرفتار باد گرم باد کسى که باد افشانى مى کند کيسه باد آمين و متبارک باد ... کشتى که از باد در پناه است انتقال به وسيله باد و باران با تلمبه باد کردن باختر باد باد گرم و گردباد مانند باد کرد باد کردگى باد کردن باد کرده باد کرده و گرد و محدب باد کننده باد آهسته و ملايم باد آور باد آورده واژه هاى شامل باد ـ (167) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7