@باد@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه باد باد افشان کردن باد افشان ساختن باد بزن باد بى سابقه و شديد باد بيضه باد تند شرقى باد تند و شديد باد جنوب شرقى باد جنوب غربى باد جنوبى باد خالى کردن باد خشک زمستانى سواحل ... باد خشک و گرم دامنه کوه باد خور باد خور گذاردن براى باد خوردگى باد خورده باد خورده کردن باد خيز باد دادن باد دار باد در استين انداخته باد در خيشوم انداز باد در سر باد رو به رو واژه هاى شامل باد ـ (167) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7