@باد@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه باد باد مفاصل باد ملايم باد مهيب و سهمگين باد موسمى باد ناگهانى باد و گاز معده را خالى کردن باد و باران باد وز باد ول کردن بر باد رفته برف باد آورد برف باد آورده برف يا غبار باد آورده بسرعت باد فرار کردن به باد انتقاد گرفتن به باد سپردن به باد طعنه گرفتن به طور باد کرده به وسيله باد جارو شده به وسيله باد و باران نقل ... تحت تاثير باد جنوبى تند باد تند باد ناگهانى ته نشين شده توسط باد توده باد آورده واژه هاى شامل باد ـ (167) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7