@باد@6
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه باد رانده شده در اثر باد رب النوع باد زنده باد زهر باد ساحل در معرض باد سرکشتى را در جهت باد گردانيدن سرود مبارک باد سلام برشما باد سود باد آورده سوراخ باد شکم دادن و باد کردن شرح باد صداى وزش باد تند ضد باد طرف باد فرسوده در اثر باد و باران و هوا قابل تورم يا باد کردن قسمت جلو باد کشتى ... ريز باران که باد آن را به ... لعنت بر ... باد لقاح شونده در اثر باد ماسه باد مانند باد خاورى مبارک باد گفتن متوقف در اثر باد واژه هاى شامل باد ـ (167) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7