@بادبان@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بادبان پيچيدن و جمع کردن بادبان ... گذاشتن يا جمع کردن بادبان کشتى بادبان دار ... دار داراى بادبان خم شده ... کشتى داراى بادبان جلو و عقب کشتى داراى بادبان سه گوش ... مسئول افراشتن بادبان و لنگر ... بادگل و بادبان آراستن بادبان پايين بادبان چهارگوشى که به ... بادبان گستردن بادبان کش بادبان کوچک بادبان آراستن بادبان اصلى کشتى بادبان بالاى شراع صدر بادبان برافراشتن بادبان بند بادبان جلو کشتى بادبان جمع کن بادبان را جمع کردن بادبان سه گوش بادبان سه گوش کوچک بادبان سه گوش جلو کشتى بادبان سه گوش قايق هاى تفريحى واژه هاى شامل بادبان ـ (45) : 1 , 2