@باده@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه باده باده پرست باده پرستى باده گسار باده گسار و عياش باده گسارى باده انگور مشک باده اى باده دوست باده فروش باده فروشى باده نوش باده نوشى به سلامتى کسى بشکه يا خمره باده بطريکه دو باده در آن جاى گيرد به سلامتى کسى باده نوشيدن جام باده جشن باده گسارى رب النوع شراب و باده زن باده گسار زنان باده گسار ماننده باده مست باده ميگسار و باده پرست ... باکوس الهه ى باده و باده پرستى وابسته به باده گسارى واژه هاى شامل باده ـ (26) : 1 , 2