@بار@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بار چند بار ميوه آور چهارچرخه بار کشى گران بار شدن گياه پيوندى بار آوردن کارت بار کن ... براى اولين بار قانونا تخلف ... ... که در بار مشروبات براى ... کوله بار آدم بى بند و بار ... تخته و الوار بار مى رود ... امانت گذارى بار و چمدان ... اتاق تفتيش اثاث و بار مسافرين از زير بار تعهد يا مشارکتى ... اشک بار اضافه بار اندود بار اول با چهارچرخه بار کشيدن بار گران بار گرفتن بار گيرى شدن بار کردن بار کردن آغازى برنامه بار کشتى بار کشى بار کشى با کاميون واژه هاى شامل بار ـ (109) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5