@بار@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بار بار کشى سريع بار کننده بار کننده پيوندى بار کننده کارت بار آغوش بار آوردن بار آوردن بچه بار از دوش کسى برداشتن بار از دوش برداشتن بار اضافى بار الکتريکى بار بردن بار بند بار بندى بار خالى کردن بار دادن بار دار بار رانش بار زدن بار سفر بار سفر بستن بار سنگين بار سنگين مصائب و سختيها بار سنگين نهادن بر بار شده واژه هاى شامل بار ـ (109) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5