@بار@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بار بار عام دادن بار قله اى بار مسئوليت بار مشروب فروشى بار نامه بار و بنه ى مسافر بار يا پياله فروشى بد به بار آمده براى دومين بار بدين يا ... براى نخستين بار باز کردن برزگرى فلاکت بار بى بار بى بار يا بى حاصل کردن بى بند و بار بيش از حد بار کردن ... کاميون براى تخليه بار تره بار فروش ... کردن به حمل بار سنگين خط بار خط بار گيرى کشتى خط شاخص حداکثر وزن بار کشتى خود به خود تخليه کننده بار ... تسريع ذرات بار دار الکترونى دومين بار ذره بدون بار الکتريکى واژه هاى شامل بار ـ (109) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5