@بار@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بار رازک بار آوردن ... طنابى که براى بار کشى و آويختن ... رقت بار روال بار کننده ... که از آنجا بار کشتى را پايين ... ... مخصوص پايين فرستادن بار زمان بار کردن زن بند و بار زياد بار کردن زيادى بار کردن زير بار خم شدن يا کردن زير بار رفتن زير بار منت زير بار نرو سنگين بار سنگين بار کردن سه بار ضريب بار عمل بار کردن فلاکت بار قايق بار کشى از کشتى ... متصدى بار محنت بار ... يا پشت بار مهمانخانه يا ... مشقت بار واژه هاى شامل بار ـ (109) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5