@بار@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بار مصيبت بار ميان بار نقل و انقال بار و غيره از ... ... براى نخستين بار در جلو ... هر بار يک تخم گذار ... برابر يک هزارم بار يا هزار دين ... يک بار کاميون يک بار ديگر يک وهله بلند کردن بار واژه هاى شامل بار ـ (109) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5