@باره@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه باره چکامه در باره زندگى روستايى گفتگو در باره وضع کسب باره دندان ... که در باره موجودات آب ... ... فيزيک که در باره پديده هاى قوه ... بشارت در باره مسيح جلسه مشورت در باره مسابقه داراى باره دندان در اين باره در باره در باره ى رساله اى در باره شعر و زيبايى ... رساله در باره يک موضوع ... شناسى که در باره روابط مرض و ... ... که در باره طرز انتشار ... ... که در باره امراض دوران ... ... که در باره بيمارى دستگاه ... ... که در باره تاثير اوضاع ... ... از علم در باره فساد و خرابى ... ... شيمى که در باره اثر نور در ... ... مکانيک که در باره نيرو و تحولات ... ... علوم که در باره پيرى و مسائل ... ... فيزيک که در باره تبادلات و اثرات ... ... تئورى هيوم در باره ادراک سخنرانى در باره مسافرت واژه هاى شامل باره ـ (52) : 1 , 2 , 3