@باريک@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه باريک ... که نوارهاى باريک يا پرچم ... چانه باريک و دراز گلدان گردن باريک کراوات باريک کم کم باريک شدن کوسه ماهى باريک سر اقيانوس از روى باريک بينى با صداى باريک باريک کردن باريک کننده باريک اندام باريک بريدن باريک بين باريک بينى باريک راه باريک ساختن باريک شدگى باريک شدن باريک شونده برجستگى باريک و طويلى ... بلند و باريک تکه باريک تخته باريک تور ماهيگيرى دهانه باريک جاده باريک واژه هاى شامل باريک ـ (72) : 1 , 2 , 3