@باريکه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه باريکه ... چيزى را باريکه باريکه جدا ... باريکه چوب باريکه گوشت کبابى باريکه آب باريکه باريکه باريکه باريکه کردن باريکه باريکه شدن باريکه دادن به باريکه زمين باريکه زمين حد فاصل ... باريکه سيب زمينى سرخ کرده ... ها يا باريکه هاى خاکسترى زمين باريکه وابسته به باريکه