@بارگيرى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بارگيرى ... ياگارى مخصوص بارگيرى و باراندازى بارگيرى کردن بارگيرى شده بارگيرى و باراندازى کردن ... کشتى کاملاً بارگيرى شد آب ... روز بارگيرى و باراندازى کشتى ... يا ناظر بارگيرى و باراندازى ... از واگن و بارگيرى آن در کشتى هزينه بارگيرى و باراندازى هزينه بارگيرى و باراندازى ...