@باز@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه باز پرنده اى شبيه باز پرنده باز پنجره دل باز و خوش منظره پوزه بند را باز کردن پيراهن سينه باز پيراهن يقه باز ورزشى پيشانى بند و باز و بند چتر باز چرخش خارجى اسکى باز چرخه باز نشانى چشم کسى را باز کردن چشم باز کن چفت را باز کردن گشاد باز گلف باز گيره را باز کردن از ... در اثر شکفتن باز و از نيم ... کاملاً باز ... از سود بردن باز مى دارد کلاه خودسبک و باز کليدى که چند قفل را باز کند کليدى که چندين قفل را باز کند کوک چيزى را باز کردن کوره فولاد سازى دهان باز آچار لوله باز کن واژه هاى شامل باز ـ (263) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11