@باز@10
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه باز عشق باز فاحشه باز فرآيند باز رشد فضاى باز فنجان باز قرقى يا باز کوچک قفل باز کن قفل را باز کردن قمار باز قمار باز کم جرات قمار باز متقلب قهرمان گاو باز سوار بر اسب قوش باز لج باز ... به آن بزنند باز به رنگ آبى ... ماشين الياف باز کن پشم ماهيچه ى باز کننده متعجب با دهان باز مدار باز مرکز باز پخش مشت باز مهره باز نگاه با چشم نيم باز نگاه خيره با دهان باز نامزد باز واژه هاى شامل باز ـ (263) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11