@باز@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه باز آکروبات بند باز آکروبات طناب باز آب باز آبريز مستراح را باز کردن آدم حقه باز آدم زبان باز اتصال باز اتصال معمولاً باز از بند باز کردن از جنبش و حرکت باز داشتن از دست باز کردن از قرقره باز کردن از قلاب باز کردن از قلاده باز کردن از قنداق باز کردن از هم باز کردن از هم باز شدن اسکى باز اسکى باز روى آب اسکيت باز ... گارى يا درشگه باز کردن بچه باز با چشم نيم باز نگاه کردن با آغوش باز پذيرفتن با باز شکار کردن واژه هاى شامل باز ـ (263) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11