@باز@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه باز با دست باز با دهان باز دم زدن با ديلم باز کردن با فعاليت و کوشش راه باز کردن باز پژواک باز پخش کردن باز پر کردن باز پرداخت باز پرداخت کردن باز پرداختن باز پيچى باز پيچيدن باز پيوست باز چيدن باز چينى باز گذشتى باز گردانى باز گرفتن باز گشت باز گشت کننده باز گفتن باز گو باز گو کردن باز گوپذير باز گويى واژه هاى شامل باز ـ (263) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11