@باز@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه باز باز کبود ماده باز کردن باز کردن پيچ باز کردن گره باز کردن از پيچ باز کردن وريد باز کردن يا شدن باز کردن يا مطرح نمودن باز کن باز کننده باز کننده جابجاساز باز کننده خود راه انداز باز کوچک آسيايى باز کوفتن باز آراستن باز آرايش باز آغازى باز آغازيدن باز آموختن باز آموزش باز افزايش باز انجام باز انجامى باز ايستادن باز بين نوار واژه هاى شامل باز ـ (263) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11