@باز@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه باز باز بينى باز تاب باز جان بخشى باز جان بخشيدن باز جو باز جوانى باز جويى باز جويى کردن باز خريد باز خريد نشدنى باز خريدگر باز خريدن باز خريدنى باز خواست باز خواندن باز خورد باز دادن باز داشتن باز داشتن و نهى کردن باز در آشاميدن باز راندن باز رخداد باز رخدادگر باز رخدادن باز زاد واژه هاى شامل باز ـ (263) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11