@باز@7
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه باز بافکر باز و درست براى نخستين بار باز کردن برنامه باز گذشتى برنامه قابل باز گذشت بند کفش و غيره را باز کردن بند باز بند باز يا آکروبات بندهاى زنجير را از هم باز کردن به زور باز کردن به طور طاق باز به محل اوليه باز گرداندن به وسيله لوله باز نگاه داشتن بهره تقويت در حلقه باز بوکس باز ... را از غلتيدن باز مى دارد تاق باز تاق باز خوابى تحقيق و باز جويى کردن ... که جلوى آن باز و آستين تنگى ... جاى باز جاى باز درمتن جوجه باز حقه باز حلقه باز خوردى حيله باز واژه هاى شامل باز ـ (263) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11