@باز@8
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه باز خروس باز خيال باز خيمه شب باز داراى چشم باز داراى دهن باز دختر هوس باز در فضاهاى باز دهات دربطرى باز کن درهم باز شدن دريچه متحرکى که باز و بسته مى ... دزد صندوق باز کن دزد قفل باز کن دست باز دست و دل باز دستور العمل باز آغازى دسيسه باز دغل باز دهان باز دهان باز کردن دهان باز کن دهان را خيلى باز کردن دهن باز کردن دوباره باز پرسى کردن ... در کوره رو باز و تبديل آن ... ريسمان باز واژه هاى شامل باز ـ (263) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11