@باز@9
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه باز زاويه تند يا باز زبان باز زمين باز يافته زمين باز يافتى زن باز زيپ لباس را باز کردن زيرروال باز سگک يا چفت و بست را باز کردن سر و سينه را باز سفته باز سفسطه باز سياست باز سيستم باز سيستم باز خوردى شکار باز شکستن و باز شدن شکوفا و باز شونده شرط باز آغازى شعبده باز شعبده باز آتش خوار شمشير باز شير آب يا سويچ برق را باز کردن طاس باز طناب باز طناب باز کن واژه هاى شامل باز ـ (263) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11