@بازرسى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بازرسى از نظر زمين شناسى بازرسى کردن بازرسى کردن بازرسى کلى بازرسى کننده حکم بازرسى و ورود حق بازرسى کشتى در درياها فرمانده کشتى بازرسى محل بازرسى وسايط نقليه نماينده مخصوص دايره بازرسى وابسته به تفتيش و بازرسى ... يا داراى اختيار بازرسى