@بازرگانى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بازرگانى کشتى بادبانى بازرگانى يا جنگى ... کشتى جنگى يا بازرگانى قرون وسطى بانگ بازرگانى ... قايق داخل کشتى بازرگانى تبديل به صورت بازرگانى جاى بازرگانى روح بازرگانى يا سوداگرى سياست بازرگانى سياست موازنه بازرگانى کشور عضو اتاق بازرگانى جوانان ... قديم معاملات بازرگانى ... ارتباط دوستانه يا بازرگانى مباشر کارهاى بازرگانى و فروش ... مرکز بازرگانى موسسه بازرگانى ناوگان بازرگانى هرمس خداى بازرگانى و دزدى ... هيئت بازرگانى وابسته به بازرگانى دريايى واسطه معاملات بازرگانى وزارت اقتصاد و بازرگانى