@بازى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بازى پاپ بازى چاپلوسى و زبان بازى چرخش فرفره مانند توپ بازى چمن مخصوص بازى با گوى چوبى چوگان گلف بازى چوگان بازى چوگان بازى با اصول فوتبال چوگان مخصوص بازى پال مال چوب اسکى بازى چوب بازى هاکى چوب مخصوص تمرين شمشير بازى گرگم به هوا بازى کردن گردو بازى گشاد بازى گلوله برف بازى گوى پردار مخصوص بازى بدمينتون گوى بازى ميزى کچلک بازى کاغذ بازى کريکت بازى کن ... گلوله ياگوى بازى مى کند کسى که بازى ديگران را ... کسى که ورق بازى را بر مى زند کفش يخ بازى ... موقع شعبده بازى به کار ... واژه هاى شامل بازى ـ (262) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11