@بازى@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بازى کيسه شنى مشت بازى آب بازى آتش بازى آتش بازى گردبادى آتش بازى کوچک آدم ماهر در بازى آلت بازى اتاق بازى بچه از بازى خارج شدن از بازى يا معرکه خارج کردن از روى حقه بازى اسکى آبى بازى کردن اسکى بازى اسکى بازى کردن اسکيت بازى کردن اسباب بازى اسباب بازى بچه ... در قمار بازى وسيله تقلب ... الله کلنگ بازى کردن امتياز بازى امتياز به طرف ضعيف در بازى اهل تفريح و بازى بچه بازى با توپ بازى کردن با جيغ و داد بازى کردن واژه هاى شامل بازى ـ (262) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11