@بازى@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بازى بازى ورق رامى بازى يک نفره ... دسيسه کار را بازى مى کند بد بازى کردن برنده بازى بند بازى بوکس بازى بوکس بازى کردن بوسيدن و عشق بازى کردن تک بازى تا آخر بازى کردن تفريح و بازى از روى هوسرانى توپ بازى تيله بازى تيله بازى کردن جاى عقب ترين بازى کن جنده بازى جنده بازى کردن ... باش در شمشير بازى و مشت زنى ... حريف مشت بازى حساب بازى حقه بازى حقه بازى کردن حيله بازى خاصيت بازى و قليايى واژه هاى شامل بازى ـ (262) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11