@بازيکن@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بازيکن چهار بازيکن خط دفاع که ... گلف بازيکن بازيکن خط جلو بازيکن خط حمله بازيکن سابقه دار بازيکن ميانه بازيکن ميدان فوتبال و غيره بازيکن ورزشى بد بازيکن توپ گلف يک بازيکن در جلو توپ ... موضع بازيکن براى دفاع ... موقعيت بازيکن مدافع در ... ميان بازيکن ... در دست بازيکن نظيرى ندارد