@بازيگر@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بازيگر ... خواننده يا گوينده يا بازيگر بازيگر تراژدى بازيگر خانه بازيگر زن بازيگر شيرين کار بازيگر عمده بازيگر نقابدار ايام نوئل بازيگر نمايش صامت خروج بازيگر از صحنه ى نمايش رقاص يا بازيگر روى بند نقشى مناسب بازيگر دادن نويسنده يا بازيگر نمايش هاى ...