@باشد@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه باشد کشورى که خدا پادشاه آن باشد ... ديگرى ترکيب شده باشد ... ولى معنى آن دگرگون باشد ... هجاى بعدى آن کوتاه باشد ... روى آب شناور مى باشد ... طلسم و جادو مى باشد ... دريايى کار کرده باشد آدمى که به شکل گرگ در آمده باشد ... عضو ديگرش قطع شده باشد ... ساده تر ترکيب شده باشد ... و فلز آن برابر باشد ... مقدار زيادى اکسيژن باشد ... سقف سخت فلزى مى باشد ... از آن دور و مجزا باشد از هر جا که باشد ... حرکت دادن ماشين باشد ... قفسه هاى قفل دار باشد ... آن قانونا ممنوع باشد ... در دست يک پادشاه باشد ... آنها شبيه گياه مى باشد ... آويخته يا پيش آمده باشد ... رسدبانى سپرده شده باشد ... و بدون دسته بندى باشد ... رئيس مجلس اعيان مى باشد ... وسيله ديگرى گرم شده باشد واژه هاى شامل باشد ـ (171) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7