@باشد@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه باشد ... مقامى به ارث رسيده باشد ترکيبى که داراى شش ذره آب باشد ... عامل هيدورکسيد داشته باشد ... ساحل که کف آن تخته باشد ... قابل استفاده مى باشد ... پرتگاهى ساخته شده باشد ... کمربندى احاطه کرده باشد ... يکنوخت ايجاد شده باشد ... ضد خود نيز باشد مثل ضد الکترون ... ... چند صورت يا ماده باشد ... مفهوم صحيحى نداشته باشد ... مانند يا دسته پشم باشد ... باقند و شکر پوشيده باشد ... ديوار نوشته شده باشد ... خطوط آن ريز و ظريف باشد ... وارث يابى وصيت مرده باشد حيوانى که بدنش خالخال باشد ... نيمه خاک شده مى باشد ... گياه پوسيده آميخته باشد ... ناشى از ضعف اخلاقى باشد ... دراطراف آن درخت باشد بولوارد ... که نزديک فاسد شدن باشد ... که قابل توپ زدن باشد ... دو پرچمش بلندتر باشد ... که به ارث رسيده باشد واژه هاى شامل باشد ـ (171) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7