@باشد@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه باشد دارويى که علاج هر درد باشد ... ادوات آنها از برنج باشد ... طور افقى چيده شده باشد ... يا شير پخته شده باشد ران گوسفند و غيره که پخته باشد راهبى که درسلک سنت بنديکت باشد ... اگر آفتابى باشد نشانه آن ... ... بر تجربه و آزمايش باشد ... روى تخته اى آويزان باشد ... هاى کوچکترى باشد به طورى ... ... مشروب مخلوط شده باشد ... خدمت يا امرى کرده باشد زنى که قهرمان داستان باشد زنى که واسطه بين خدا و خلق باشد ... بادبان چهار گوش داشته باشد ... هاى نجابت خانوادگى باشد ... که شبيه مسدس مى باشد ... دختان خانواده کاج مى باشد ... مواد معدنى پوشيده باشد ... اجرا يا قابل ابطال باشد ... مجموعا نمايشگر يک صوت باشد ... مقدارى آب در آن باشد شبان کليسا که زن باشد شخصى که تبديل به گرگ شده باشد ... دو هجاى غير موکد باشد واژه هاى شامل باشد ـ (171) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7