@باشند@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه باشند ... داراى شخصيت حقوقى باشند ... دور بدن شخصى بسته باشند ... حياتى ياخته مى باشند ... موجى متناسب با نور باشند ... برجسته در انتها مى باشند ... مقدارى نيرو مى باشند ... غير انگليسى باشند گفته مى ... ... پخته يا دم کرده باشند ... آن را در آورده باشند ... عمل تراوش مايع مى باشند شرابى که به آن ادويه زده باشند ... يکى يکى پشت سرهم باشند ... حاوى مقدارى چربى باشند ... دوباره رويش نوشته باشند