@باطل@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه باطل آدم عاطل و باطل باطل کردن باطل کننده باطل ساختن باطل سازى باطل شدن باطل نشدنى باطل و بى اثر تمبر را به وسيله مهر باطل کردن خيال باطل خيال باطل کردن طلسم را باطل کردن نتيجه باطل نيروى عاطل و باطل