@باعث@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه باعث باعث چرخش شدن باعث ارتعاش باعث انجام کارى شدن باعث انعقاد خون شدن باعث تاخير شدن باعث تجزيه گويچه سرخ خون شدن باعث تحريک و عصبانيت شدن باعث شدن باعث وقفه در تکلم شدن تب کيو که باعث ذات الريه مى شود ... ميکرب ديگر که باعث از بين رفتن ... عمل خصمانه باعث جنگ ... آيد و باعث کشتن ميکرب ... ماده اى که باعث حساسيت مى شود ... درموجود زنده باعث تبديل مواد ... ... رفته و باعث خنثى کردن ... ... جنسى که باعث ايجاد صفات ...