@بال@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بال پر بلند بال پرنده پر و بال پرنده را کندن پر و بال را کندن پروانه درشت اندام و دراز بال پولک بال ... هوا با بال گسترده پرواز ... بال کوچک بال بال بال بال زدن بال بال زننده بال جلو بال جناح بال دادن بال زدن به طرف پايين بال زنى دسته جمعى بال مانند بال ماهى بال و پر زدن مرغ به هم زدن بال و پر زن بال و پر زنى بدون بال بزرگ بال به شکل بال به صورت بال گسترده درآوردن بى بال واژه هاى شامل بال ـ (62) : 1 , 2 , 3