@بالا@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بالا پر از گاز کردن زياد بالا بردن پرتاب به بالا پف کردن يا بالا آمدن غذا پيچيدن و بالا زدن ... است به معنى بالا و روى و ... ... معنى مربوط به بالا و واقع در ... چرخش به بالا ... تاب خورده و بالا و پايين مى ... گوشت نو بالا آوردن گوشت نو بالا آورده گياه بالا رونده و پيچى کران بالا کسى که از طبقات بالا باشد ... چيزى که متصل بالا و پايين رود ... آب بينى را با صدا بالا کشيدن آب بينى را بالا کشيدن از پايين به بالا از بالا از بالا آويخته از بالا به پايين از درجه بالا از زمين بالا آمده انباره بالا فشردنى با دست و پا بالا رفتن بازى با دست به طرف بالا واژه هاى شامل بالا ـ (127) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6