@بالا@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بالا زبان سطح بالا زياد بالا بردن ... وسيله آن بالا و پايين ... شانه را بالا انداختن ... بچگانه که به بالا تنه لباسش تکمه ... صافى بالا گذر طاقچه بالا بخارى طبقه بالا طبقه خيلى بالا عمل بالا بردن قابل بالا رفتن از قرار دادن کف دست رو به بالا قسمت بالا لژ بالا لباسى که بالا تنه آن لختى است ليست بالا فشردنى ... کشيدن يا بالا آوردن آب ... ماهيچه اى که عضو را بالا مى برد مبلغ را بالا بردن متوجه به بالا نرخ فروش را بالا بردن نوعى گياه بالا رونده از تير ... برآمده و بينى روبه بالا ... زاويه تند به بالا راندن ... فوق کليه که بالا برنده ى خون ... واژه هاى شامل بالا ـ (127) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6