@بالاترين@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بالاترين پنجمين و بالاترين عنصر وجود بالاترين بادبان بالاترين درجه بالاترين شکوب دکل کشتى بالاترين قسمت بالاترين قسمت آگهى سينما بالاترين مقام بالاترين موفقيت بالاترين نقطه بالاترين نقطه آسمان بزرگترين و بالاترين رقم به بالاترين درجه رسيدن در بالاترين نقطه ى کشتى