@بالاى@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بالاى ... مفروضى که بالاى آن هيچ ... خورشيد بالاى افق در نيمه ... ... که درست بالاى دکل اصلى ... در بالاى زمين در بالاى سطح زمين زينت بالاى سقف سکوب بالاى دکل کشتى ... يا آسمانه بالاى تخت پادشاه ... - که بالاى حروف صدادار ... عنوان چاپى بالاى کاغذ قسمت آويخته لب بالاى سگ قسمت بالاى کاسه لاک پشت ميل بالاى مناره نور بالاى چراغ اتومبيل ... در تماشاخانه بالاى سر تماشاچيان ... هاله روشن بالاى افق ... کلاس هاى بالاى دانشگاه و ... وابسته به طبقات بالاى اجتماع واقع بر بالاى برگ دانه واقع بر بالاى ماه ... که يکى بالاى ديگرى قرار ... واژه هاى شامل بالاى ـ (46) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}