@بالاى@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بالاى ... مفروضى که بالاى آن هيچ ... خورشيد بالاى افق در نيمه ... ... که درست بالاى دکل اصلى ... در بالاى زمين در بالاى سطح زمين زينت بالاى سقف سکوب بالاى دکل کشتى ... يا آسمانه بالاى تخت پادشاه ... - که بالاى حروف صدادار ... عنوان چاپى بالاى کاغذ قسمت آويخته لب بالاى سگ قسمت بالاى کاسه لاک پشت ميل بالاى مناره نور بالاى چراغ اتومبيل ... در تماشاخانه بالاى سر تماشاچيان ... هاله روشن بالاى افق ... کلاس هاى بالاى دانشگاه و ... وابسته به طبقات بالاى اجتماع واقع بر بالاى برگ دانه واقع بر بالاى ماه ... که يکى بالاى ديگرى قرار ... واژه هاى شامل بالاى ـ (46) : 1 , 2