@بانوى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بانوى بانوى کشيش بخش بانوى ارجمند بانوى اشرافى بانوى بارون بانوى حاکم قلعه بانوى خانه بانوى دوک بانوى صاحبخانه بانوى عضو کنگره آمريکا بانوى فروشنده بانوى محترمه بانوى محترمه ملازم عروس بانوى معرفى کننده ناطق ... بانوى من بانوى و يک نت زن آرتور پادشاه و بانوى لنسلت