@بانک@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بانک چک بانک چکى که بانک عهده خود بکشد ... تواند آن را از بانک بگيرد کتابچه بانک کسى که پول در بانک مى گذارد کمک صاحب بانک بانک پس انداز بانک استان بانک جمع آورى خون بانک داده ها بانک دار بانک دولتى برات بانک به حساب بانک گذاشتن در بانک گذاشتن دستور عدم پرداخت چک به بانک دفتر حساب بانک ... چک هاى بانک هاى مختلف ... سرمايه بانک صف در بانک ... که توسط بانک مرکزى تعيين ... نگه دارنده بانک در قمار نقد شدنى در بانک نوعى بازى قمار شبيه بانک