@بوته@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بوته پر از بوته و خاشاک پوشيده از بوته گل و بوته گل و بوته کشيدن گل و بوته انداختن گل و بوته دار کردن از بوته پوشيده شده از بوته فراموشى يا گمنامى ... بوته کنجد بوته کندر بوته کوتاهى که در ... بوته آزمايش بوته آهنگرى بوته توت فرنگى بوته حنا بوته خار بوته خاردار بوته خزنده و هميشه بهار بوته دار بوته دار کردن بوته زار بوته سماق بوته شاهدانه بوته فلفل قرمز بوته قالگرى واژه هاى شامل بوته ـ (49) : 1 , 2