@بود@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بود ... ليبى که پسر زمين بود ... که اوج مطلب در آن بود بناى ياد بود به صورت ياد بود درآوردن توان بود ... مورد علاقه آفروديت بود در خور بود براى ساکن بود ... سنگى بر روى کوه بود مربوط به جشن ياد بود نويسنده ياد بود يا لوحه نيک بود ياد بود ياد بود يالوح سنگى