@بودن@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه بودن بر آن بودن بر حق بودن برآمده بودن برابر بودن برابر بودن با برتر بودن برتر يا مهمتر بودن برجسته بودن برحذر بودن بررسى معقول بودن بس بودن بسته به هم بودن بسنده بودن بسيار بودن بلد بودن بلندتر بودن به انتظار چيزى بودن به شکل يا شبيه بودن به نظر آمدن مراقب بودن به هم چسبيده بودن به هم مربوط بودن به هم موکول بودن به يکديگر متکى بودن بهتر بودن از بودن خدا در مخلوق واژه هاى شامل بودن ـ (512) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21